آسمان راز (قسمت دوم از قصیده شماره 1 خاقانی)

آسمان راز (قسمت دوم از قصیده شماره 1 خاقانی)

(6) لاف یک رنگی مزن تا از صفت چون آینه      از درون سو  تیرگی داری و بیرون سو صفا

اینکه آینه از بیرون سو و جانب بیننده صفا دارد و در نهاد و درون خود تیرگی و تاریکی دارد نماینده این نکته است که احتمالا آینه را از فلزات صیقل داده شده می‌ساخته اند. چنانکه برخی از محققین نیز گفته اند:"در قـدیم آینه معمولا از آهـن یا روی بــود.آن را صیقل می‌دادند تا نور را منعکس کنــد از این رو از زنگ زدگی آینه سخن گفته‌اند. . . "(شمیسا، سیروس، فرهنگ اشارات، جلد 1، ص 69)

(7) آتشین داری زبان و دل سیاهی چون چراغ                              گرد خود گردی از آن تردامنی چون آسیا

چراغ ابزاری است برای فرار انسان از تیرگیها و تاریکیها و روشن ساخت تاریک شب برای اهل روشنایی. در گذشته نوعی از چراغ را با روغن روشن می‌کرده اند. به این شکل که روغن را در ظرفی می‌ریخته اند و نخی را از میان روغن عبور می‌دادند که به آن فتیله می‌گفتند سپس بر آن آتش می‌کشیدن و فتیله به مرور می‌سوخت و روشنایی می‌آفرید. خاقانی فتیله روشن چراغ را به زبان آتشین و روغن تیره نهفته در درون آن را به دل سیاه تشبیه کرده است. (رجوع شود به شمیسا، سیروس، فرهنگ اشارات، جلد 1، ص 349)

(8)رخت از این گنبد برون بر، گر حیاتی بایدت                                 زانکه تا در  گنبدی با مردگانی هم وطا

گفته اند که در گذشته ها اجساد مردگان را با هدف دوام جسد و متلاشی نشدن آن در زیر گنبدها بر فراز میکشیدند. و حتی نقل شده است جنازه قابوس بن وشمگیر نیز تا مدتها در زیر گنبد عمارتی که به نام قابوس در شهر گنبد ساخته شده بود نگهداری میشده است.

خاقانی در این بیت انسان دلبسته به دنیای فانی را مرده انگاشته است که از لذتها و کامیابیهای حقیقی دور مانده و محروم است به همین دلیل به مخاطب خود (نوع انسان و یا انسان جویای کمال و لذت واقعی) می‌گوید اگر جویای زندگی و جیاتی از این دنیای خاکی پافراتر نه و دل در گرو عام حیات باقی بدار. به نظر می‌رسد این بیت تلمیح دارد به این حدیث شریف از رسول گرامی اسلام(ص): قال رسول الله (ص): الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا (مجموعة ورام، ج ،1 ص 150). و نیز این آیه شریفه: « یا ایها الذین امنوا لاتلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فاولئک هم  الخاسرون» (سوره منافقون آیه 9).

همچنین امیرالمومنین علی (ع) می‌فرمایند: «آیا درد تورا بهبودی و خواب تورا بیداری نیست؟ پس چگونه ترس شبیخون خشم الهی تو را بیدار نمی‌کند و حال آنکه در اثر نافرمانی از دستورهای او به مدارج قهر وغضب او در افتاده‌ای؟ پس سستی خود را به تصمیم و قاطعیت، و خواب غفلت را به بیداری و حرکت درمان کن ...». (نهج البلاغه فیض الاسلام خطبه 214)

(9)نفس عیسی جست خواهی رای کن سوی فلک                            نقش عیسی در نگارستان راهب کن رها

نفس عیسی: اضافه اختصاصی، وجود و هستی و جان عیسی، حقیقت  وجود عیسی(سجادی، سید ضیاء الدین، فرهنگ لغات و تعبیرات . . . ص 1549)

عیسی بن مریم ملقب به مسیح و روح الله از پیامبران اولوالعزم و صاحب کتاب آسمانی انجیل است.(مالک ملک سخن، ص 54) در اعتقاد قدما و با تکیه بر اعتقادات دینی که گفته شده مسیح نمرده است؛ عیسی بن مریم در  آسمان یا فلک چهارم به سر می‌برد. ابوالفتوح رازی در تفسیر خود "روض الجنان و روح الجنان" آورده است: "کلبى روایت کرد از ابو صالح از عبد اللَّه عبّاس که گفت یک روز عیسى- علیه السّلام- روى به جماعت جهودان نهاد ایشان چون او را بدیدند  گفتند جاءکم السّاحر بن السّاحرة الفاعل بن الفاعلة و قذف کردند و دشنام دادند عیسى را و مادرش را عیسى- علیه السّلام گفت: اللّهم انت ربّى و انا من روحک خرجت و بکلمتک خلقتنى و لم آتهم من تلقاء نفسی اللّهم العن من سبّنی و سبّ امّی.

بار خدایا تو خداى منى و من از روح تو آمدم و مرا به کلمه خود آفریدى و من از قبل خود نیامدم به ایشان بار خدایا لعنت کن بر آنان که مرا و مادر مرا دشنام دادند. و خداى تعالى دعاء عیسى اجابت کرد و ایشان همه را با خوکان کرد چون یهودا که سر جهودان بود آن بدید بترسید که بر ایشان نیز دعا کند اتّفاق کردند که او را بباید کشتن مجتمع شدند و با او در مناظره آمدند عیسى- علیه السّلام- گفت یا معشر الیهود نیک دانسته هستى که خداى شما را دشمن دارد ایشان را از گفتار او خشم آمد آهنگ او کردند ازیشان بگریخت و در خانه شد که در سقف او روزنى بود خداى تعالى جبرئیل را فرستاد تا عیسى را از آن روزن به آسمان برد. مهتر جهودان که یهودا بود مردى را فرستاد نام او ططیانوس گفت درین خانه شو و عیسى را بکش او در خانه رفت مى‏گردید کس را نیافت زوایاى خانه مى‏جست کس را نمى‏یافت دیر بماند آن جا ایشان گمان بردند که عیسى با او کارزار مى‏کند به یارى او درآمدند خداى تعالى شبه عیسى را بر او افکند تا جهودان در آمدند پنداشتند که او عیسى است او را بگرفتند و بکشتند بردار کردند چنان که او گفت من ططیانوس، صاحب شما، ازو قبول نکردند و وجه اشتباه درین روایت از آن جا بود که چون او را کشته بودند گروهى گفتند اکنون درین خانه عیسى بود و صاحب ما اگر این که ما [او] را کشتیم عیسى است صاحب ما کجا شد و اگر صاحب ما است عیسى کجا شد و بعضى دگر گفتند خداى تعالى شبه عیسى بر روى ططیانوس افکند دون سایر اندامش و بر اندام ططیانوس نشانها بود چون او را بکشتند نگاه کردند به روى با عیسى ماند و به اندام با صاحب ایشان گفتند روى، روى عیسى است و اندام، اندام ططیانوس از این روى  بر ایشان مشتبه شد.

مقاتل گفت جهودان مردى را بر عیسى موکّل کردند تا او را نگاه دارد تا ایشان فرحت جویند به کشتن. جهود با او مى‏گردید تا او بر کوهى شد و ایشان  مراقبت مى‏کردند خداى تعالى فرمود تا عیسى را به آسمان بردند و شبه او بر آن مرد افکند جهودان آمدند او را یافتند گمان بردند که او عیسى است او را بگرفتند و بکشتند و بر دار کردند. چندان که او گفت من عیسى نه‏ام صاحب شماام ازو قبول نکردند.

وهب منبّه گفت: عیسى- علیه السّلام- با هفده مرد حوارى در جایى بود و جهودان گرد آن جایگاه بگرفتند و در آن جا شدند بر آن که عیسى را بکشند خداى تعالى شبه عیسى بر همه افکند جهودان که آن دیدند عجب بماندند و گفتند ما را مسحور بکردى اگر بگویى که عیسى از میان شما کدام است و الا همه را بکشیم.

عیسى- علیه السّلام- گفت کیست که ایثار کند و جان بفداى من کند تا او را به جاى من بکشند یکى گفت از ایشان که من چنین کنم و از میانه برخاست و گفت عیسى منم از این میانه او را برگرفتند و دیگران را رها کردند ازین وجه بر ایشان مشتبه شد و این قول اختیار محمّد جریر است و قول قتاده و مجاهد و سدّى و ابن اسحاق و ابن جریج است و اگر چه در عدد حواریّان خلاف کردند او نیز در آن خلاف کرد که خداى تعالى شبه عیسى بر همه افکند یا بر یکى از
ایشان."
(ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج‏6، ص:179 و 180)

همچنین سورآبادی در کتاب تفسر التفاسیر خود موضوع عروج عیسی به آسمان چهارم را اینگونه نقل می‌کند: و محمّد بن اسحاق گفت جهودان قصد کشتن عیسى کردند عیسى بگریخت و جایى پنهان شد یکى از جمله حواریّان بود منافق بیامد و گفت مرا چه دهى اگر شما را بر عیسى راه نمایم گفتند سى درم، آن سى درم بستد و ایشان را به آن خانه آورد که عیسى در آن جا بود و او از پیش  در رفت و عیسى را گفت آمدند تا تو را بکشند خداى تعالى عیسى را به آسمان برد و شبه عیسى بر این حوارى منافق افکند تا جهودان درآمدند گمان بردند که عیسى است او را بگرفتند و بکشتند و بردار کردند و حدیث او قبول نکردند.

و آن آن بود که هرادوس ملک جهودان قصد کشتن عیسى کرد وى را در خانه‏اى کردند و دار بزدند و خلق حاضر آمدند. تطیانوس قتال در خانه شد تا عیسى را بیرون آرد- خداى تعالى جبرئیل را بفرستاد تا عیسى را از آن زندان بر گرفت و به روزن خانه بیرون برد و به آسمان چهارم برد و  شبه او را بر تطیانوس افکند- گفت «عیسى در این جاى نیست». خلق درآمدند، او را دیدند بر هیئت عیسى گفتند «عیسى خود تویى، مردمان را به جادوى هلاک کردى و مى‏گویى عیسى در اینجا نیست» رسن در گردن به وى کردند و مى‏کشیدند. وى فریاد مى‏کرد  که «من قتّالم نه عیسى»، سودش نداشت تا وى را بردار کردند و بکشتند. آن گه به شک شدند، گفتند «گر این عیسى بود قتّال کو، و گر قتّال بود عیسى کو؟».

خداى او را به آسمان چهارم برد چون آنجا رسید ندا آمد فریشتگان را که: بنگرید تا با وى هیچیز از دنیا هست، گر نیست او را به آسمان هفتم برید. نگه کردند، با وى در زنى یافتند در گریبان پلاسى که چهل سال بود تا آن را پوشیده داشت و آن وقت سه شبانروز بود تا عیسى هیچیز نخورده بود. چون آن در زن دیدند با وى، ندا آمد که عیسى را هم آنجا بدارید. بیت المعمور را مسکن وى کردند تا به در قیامت آن گه از آسمان به زمین آید، مهدى با وى یار
گردد، دجّال را مقهور کنند و همه چلیپاها را بشکنند و خلق را با دین محمد آرند و به مدینه او را فرمان آید و در مشهد مصطفى علیه السلام او را به گور کنند آن گه قیامت برخیزد. و در خبر آمده است که چون جبرئیل آمد که عیسى را به آسمان برد، وى مر یاران خویش را گفت «کیست از شما که جان خویش فداى من کند نصرت دین خداى را» کس اجابت نکرد مگر شمعون. عیسى او را ولىّ عهد خویش کرد و گفت «اگر از این وقعت سلامت یابى نایب من باش». گفته‏اند خداى تعالى شبه عیسى را بر شمعون افکند چون قصد کشتن وى کردند، شبه عیسى از وى به قتّال گشت و وى بگریخت. چون قتال را بکشتند، وى هنوز بر دار بود که خلاف و اختلاف در میان ایشان افتاد در حدیث عیسى علیه السلام که کشتند یا نه.
(تفسیر سور آبادى، ج‏1، ص: 504)

(10) بـــر در فقر آی تا پیش آیدت سرهنگ عشق                         گوید ای صاحب خراج هر دو گیتی مرحبا

فقر : درویشی، و در اصطلاح سالکان فنای فی الله و نیستی سالک و بیرون آمدن ازصفات خود است و این نهایت سیر و مرتبه ی کاملان است. همچنین در اصطلاح صوفیان عبارتست از "فقد مایحتاج الیه" (تعریفات)- ابوتراب نخشبی گفت: "حقیقت غنا آنست که مستغنی باشی از هر که مثل تست و حقیقت فقر آنست که محتاج باشی بهر که مثل تست" (تذکرة الاولیاء ج 1 ص297 و طبقات الصوفیه ص 250).

در مستدرک الوسائل و مستنبطالمسائل ج‏11 ص 173 (باب استحباب ملازمة الصفات)آمده است:

عَوَالِی اللآَّلِی، عَنِ النَّبِیِّ ص قَالَ: الشَّرِیعَةُأَقْوَالِی وَ الطَّرِیقَةُ أَقْوَالِی وَ الْحَقِیقَةُ أَحْوَالِی وَالْمَعْرِفَةُ رَأْسُ مَالِی وَ الْعَقْلُ أَصْلُ دِینِی وَ الْحُبُّ أَسَاسِی وَالشَّوْقُ مَرْکَبِی وَ الْخَوْفُ رَفِیقِی وَ الْعِلْمُ سِلَاحِی وَ الْحِلْمُصَاحِبِی وَ التَّوَکُّلُ زَادِی وَ الْقَنَاعَةُ کَنْزِی وَ الصِّدْقُ مَنْزِلِیوَ الْیَقِینُ مَأْوَایَ وَالْفقر فَخْرِی‏ وَ بِهِ أَفْتَخِرُعَلَى سَائِرِ الْأَنْبِیَاءِ وَالْمُرْسَلِینَ.

این حدیث در منابع دیگری نیز ذکر شده همچونبحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏69، ص: 30آمده است که علامه مجلسی در آنجا درباره فقر توضیح داده وتعارض این روایت با روایاتیهمچون "کَادَ الْفقر أَنْ یَکُونَ کُفْرا" را با دلایلی برطرف کرده است:

قد جمع بین القولین بأنالفقر الذی تعوذ منه ص الفقر إلى الناسو الذی دون الکفاف والذی افتخر به الفقر إلى الله تعالىو إنما کان هذا فخرا له علىسائر الأنبیاء مع مشارکتهم له فیه لأن توحیده و اتصاله بالحضرة الإلهیة و انقطاعهإلیه کان فی الدرجة التی لم یکن لأحد مثلها فی العلو ففقره إلیه کان أتم و أکمل منفقر سائر الأنبیاء)یعنی:

فقرى که از آن به خدا پناه برده است، فقر و نیازمندى بهمردم است که  داشتن به اندازه کفاف است؛ و فقرى که به آن افتخار کرده است، فقر ونیازمندى به درگاه خداوند متعال است. و همین سبب فخر کردن ایشان بر پیامبران بودهاست، با اینکه آنان نیز در این امر با آن حضرت شریکند، لیکن چون مقام توحید ایشان وپیوستگیشان به حضرت الوهیّت و انقطاع کامل ایشان از همه مخلوقات و توجّه کامل بهخداوند، به درجه‏اى بوده است که هیچ کس چنان درجه‏اى نداشته است، پس این فقر ونیازمندى به خداوند (و در نتیجه، مرتبه فیض‏گیرى آن حضرت از مبدأ فیض ازلى)، ازپیامبران بزرگوار دیگر، کاملتر و تمامتر بودهاست».

سید علیخان کبیر مدنى (1120 ق)در شرحصحیفه سجادیه می نویسد: ‏قال بعضالعارفین: الفقر على ثلاثة أصناف: فقر إلى اللّه دون غیره،و فقر إلى اللّه مع غیره، و فقر إلى الغیر دوناللّه.

و إلى الأوّل أشار النبیّ صلّى اللّه علیه و آله بقوله: الفقر فخری‏ و إلى الثانی
بقوله: کاد الفقر أن یکون
کفرا و إلى الثالث بقوله: الفقر سواد الوجه فی الدارین(ریاض السالکینفی شرح صحیفة سید الساجدین، ج‏2، ص: 394)

یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفقراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ (سوره محمد، آیه 15) اى مردم! شما محتاج به خدایید و خدا تنها بى‏نیاز و ستوده است .

وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفقراءُ (محمد38)  خدا احتیاجى به شما ندارد، این شمایید که سراپا فقیرید.

باب 41 در ترجمه رساله قشیریه در فقر است و در این باره نوشته است که: "درویشی شعار اولیا بود و پیرایه اصفیا و اختیار حق سبحانه و تعالی خاصگان خویش را از اتقیا وانبیا (علیهم السلام) و درویش گزیدگان خدایند . . . (ترجمه رساله قشیریه، باب 41 در فقر، ص 453)

نجم الدین رازی درباره فقر می‌نویسد: «اما آنچه نصیب من است، کام من در ناکامی، مراد من در نامرادی، هستی من در نیستی و توانگری و فخر من در فقر است: الفقر فخری ... ای محمد، این چه سر است که تفاخر به پیشوایی و سروری انبیا نمی‌کنی و به فقر فخر می‌کنی؛ زیرا که راه ما بر عشق و محبت است و این راه به نیستی توان رفت و پیشوایی و سروری نبوت همه هستی است ...». (مرصاد العباد، نجم الدین رازی، باب سیم فصل چهارم، ص155 و 156)

فقر نزد عارف، به این معناست که انسان برای خود مالکیتی نبیند؛ زیرا عبد مالک چیزی نیست. فقیر تنها خدا را مالک حقیقی در عالم هستی می‌بیند. زبان حال فقیر این است که: اسْلمْت وجْهی لله.

صاحب خراج: خراج ستان، شاه؛ (لغتنامه دهخدا)

خواجه صاحب خراج کون و مرا                              از زکاتش نصاب دیدستند.(خاقانی)

در ایران‌، به‌ گزارش‌ طبری‌ (ج‌ 9، ص‌90) مازیاربن‌ قارن‌، اسپهبد طبرستان‌ (مقارن‌ با خلافت‌ معتصم‌، حک: 218ـ227)، در تشکیلات‌ اداری‌ و مالی‌ خود، کاتب‌ و صاحب‌ خراج‌ و جهبذ را در سه‌ منصب‌ جداگانه‌ داشته‌ است‌.(دانشنامه جهان اسلام، ذیل عنوان "جَهبَذ یا جِهبِذ" تالیف نگار زیلابی.

تحقیق از: محمود حدادیان

/ 2 نظر / 36 بازدید
پریا

سلام.. برگشتتون رو خوش آمد ميگم.. موفق باشيد هميشه

hamid

سلام بزرگترین پایگاه افزایش بازدید و بهبود رنک شروع بکار کرد اگه به دنبال افزایش بازدید واقعی بهبود رنک الکسا و گوگل سایت خودتونین حتما به این سایت سر بزنین http://hitsha.ir در این سایت میتونین از امکانات مخصوصی که گذاشته شده استفاده کنین : 1 - سیستم تبادل بنر 2 - سیستم تبادل بازدید کننده 3 - سیستم لینک باکس حرفه ای و بزودی سیستم تبادل پاپ آپ تمام این سیستم ها تاثیر صددرصد مثبت روی رنک و جایگاه وبلاگ و وبسایت شما داره منتظر شما در هیتس ها هستیم .